کودک خلاق

روش های ایجاد محبت اهل بیت(علیهم السلام)در دل کودکان

عید غدیر،عید الاکبر است. خیلی دلم می خواهد این بزرگ بودن این عید را با شیوه های مختلف به سید مسیحا انتقال بدهم؛یکی از راه هایی که به ذهنم رسیده است؛این است که سید مسیحا یک آلبوم ویژه غدیر دارد یعنی هرسال با تاریخ دقیق شمسی و قمری یک عکس از او میگیریم و حتماَ مطلب یا شعری که او یاد گرفته را بالای عکس تایپ می کنیم، امسال هم، سید در عید غدیر این شعر را می خواند: یه روز پیامبر ما       یه جا به نام غدیر گفت به همه آدما هرکسی من بودم             امام و رهبر او از این به بعدعلی هست امام و سرور او «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» ...
8 آبان 1392

باب اسفنجی قرآن خوان!!

  کار اشتباهی که ما و خیلی وقت ها نظام تربیتی ما می کند این است که وقتی چیزی را نفی می کنیم هیچ چیز جایگزینی نمی گذاریم. سید مسیحا، «بن تن»،« Angry Birds » و...را نمی بیند ولی به عنوان جایگزین کارتون «باب اسفنجی» را می بیند و عروسک و کیف آن را دارد. اما کاری که می شود کرد این است که مرعوب سبک زندگی باب اسفنجی نشد و باب اسفنجی را با سبک زندگی خود تطبیق داد. سید مسیحا وقتی کیف باب اسفنجی خودش را داخل ماشین می آورد اول خودش قرآن می خواند و بعد هم صدای باب اسفنجی را در می آورد تا او هم قرآن بخواند!!! ...
7 آبان 1392

جشن غدیر

بازهم خدای مهربان توفیق داد تا یک بار دیگر برو بچه ها ی سفینه ای یک جشن با شکوه و عالی برای میهمانان کوچولوی خود در پیش دبستانی تزکیه و برای کودکان بی سرپرست به مناسبت عید بزرگ غدیر بر گزار کنند؛ توی این جشن زیبا:   مثل کارهای گذشته ،بنیاد سفینه، کودکان را  با ورود ویژه خود، غافل گیر کرد تا از همان ابتدا مخاطبین با علامت سئوال(Question mark) وارد جشن شوند. این بار، مسیری طراحی شده بود که کودکان پس از عبور از آن  به جایگاهی می رسیدند که با بادکنک های رنگی و کاغذ کشی های زیبا تزیین شده بود و دو مجری در حالی که دستان خود را بالا برده بودند و «من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه» را به صورت آهنگین و ریتمیک می...
1 آبان 1392

نبود که نبود!!

  زمانی که خیلی عجله دارید را به خاطر بیاورید. آقای پدر و سید مسیحا به خانه آمدند؛ قرار بود کاری را به سرعت انجام بدهند و از منزل خارج شوند. آقای پدر کلید اتاق خواب را برداشت تا در را بازکند ؛لحظه ای کلید را روی میز گذاشت تا به تلفن جواب دهد. اما بعد از تلفن دیگر کلید نبود که نبود!! هرجایی که فکر کنید آقای پدر دنبال کلید گشت و زیر لب زمزمه می کرد:«آخه کلید و کجا گذاشتم؟؟» که ناگهان ندایی کودکانه جواب داد: کلید دست منه،آخه...     ...
21 مهر 1392

کوروش!

خیلی وقت ها برای حل مشکل به وجود آمده از قصه استفاده می کنم. این بار هم داشتم همین کار را می کردم و اسم پسر قصه ام را کوروش انتخاب کردم که مشکل شد دوتا!!  سید کوچولو فرمودند:«کوروش نمیشه اسم باشه !چون کور داره!کور هم یعنی کسی که نمیتونه ببینه!!» ...
19 مهر 1392

حرف حساب!!

خاله تماس گرفت؛ سید گوشی رو برداشت. -     سلام خاله جون؛ مامانت کجاست؟ -     سلام؛ مامانم نماز میخونه. -     تو چرا نماز نمی خونی آقا سید؟! -     آخه اگه منم الان نماز میخوندم، پس کی گوشی رو بر میداشت؟!!! ...
19 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد