کودک خلاق

معرفی کتاب

آقای پدر جلسه ای را تنظیم کرده بودند که قرار بود هرکس در آن کتابی را معرفی کند. من و آقای پدر،هر کدام به دنبال کتاب مناسب می گشتیم که سید مسیحا با دو تا از کتابهایش وارد اتاق شد و گفت:«من می خوام این کتابها رو معرفی کنم!» خیلی خوشحال شدم و به فکر فرو رفتم. چه قدر بچه ها تحت تاثیر رفتار ما بزرگ تر ها هستند.خود خدای مهربان کمک کند تا بتوانیم برای این امانت های الهی الگوهای مناسب و خوبی باشیم.(ان شاءالله). ...
3 تير 1393

هدیه ی خوب و جالب برای کودکان

یکی از دوستان خوبمان به سید مسحا این اسب زییا رو هدیه داده اند. ویژگی جالب این اسب این است که قابل رنگ آمیزی است البته با ماژیک های مخصوص آن. تازه این آقا اسبه، بعد از رنگ آمیزی قابل شستشو می باشد و کودک می تواند دوباره و شاید چند باره به رنگ کردن آن بپردازد. کاش از ایده ی این اسباب بازی با نگاه های تربیتی خودمان بیشترین بهره را ببریم. ...
27 خرداد 1393

تولد عمو عباس(ع)

وقتی که عباس(ع)              آمد به دنیا   وقتی که آمد                     آن ماه زیبا   زد بوسه مولا                     بر دست و رویش   زد بوسه­ای هم                   بر فرق و مویش   یک بار فرمود  ...
11 خرداد 1393

مدیر برنامه ها!

  سید:«مامان هماهنگ کردم،ساداتی شیر می خواد!!» لطف خدا،سید مسیحا خواهر کوچولویش ؛ساداتی را خیلی دوست دارد و به او حسادت نمی کند، که به نظر من یکی از دلایل مهم آن، برخوردهای مدبرانه ی بابای سیدی و ساداتی است. بابایی گفته سید مسیحا ،مدیر برنامه های ساداتی است. سید مسیحا هم حسابی ذوق کرده! ...
3 خرداد 1393

هدیه روز مادر

  ما آدم بزرگ ها، فکر می کنیم کاردستی هدیه دادن، فقط مال بچه ها است و کاردستی نمی  تواندهدیه خوبی باشد. همیشه بر این باور بودم که ما، چه جوری جشن گرفتن را یاد نگرفتیم،به خاطر همین چند سالی هست که برای جشن های متفاوت خانه ی خودمان برنامه ریزی می کنم و سعی می کنم تا جشن  متنوع، جذاب و خلاقانه ای داشته باشیم. این بار برای روز مادر، من و سید برای جشن، این کاردستی را که در واقع محتوای جشن را تشکیل می داد را درست کردیم: واما کاردستی: ابتدا یک تاس رنگی داشتیم که با انداختن آن معلوم می شد که با چه رنگی می بایست مسابقه را شروع کنیم. در این بازی سه پاکت به رنگ های سبز،قرمز و زرد داشتیم؛ توی پا...
17 ارديبهشت 1393

سفره هفت سین سید!

    این هم عکس از سفره هفت سین سید مسیحا! نکته ای که توی آن وجود دارد این است که سبزه توی آن نمی بینید؛چون بابایی سید، با سبزه مخالفند و معتقدند که اسراف می شود و سالانه چه قدر گندم و عدس و ... دور ریخته می شود و به جای آن گیاه سبزی که عمری طولانی دارد سر سفره گذاشته شده است و در عکس دوم موش کوچولویی را می بینید که دست آن سبزه است( من و سید موش را درست کردیم!مال سال موش بوده) عزیزی می گفت در گذشته وقتی برای سفره هفت سین سبزه سبز می کردند؛از برگ های سبز آن برای تهیه  غذا استفاده می کردند!   ...
9 فروردين 1393

برف بازی در خانه!

یکی از کارهای سختی که مامان ها باید بلد باشند؛ جمع کردن نظرات مخالف به طور همزمان هست می پرسید یعنی چی؟ به یک نمونه از آن توجه کنید: امان از وقتی که هوا سرده و می ترسی بچه ها سرما بخورند و آنها هم هوس برف بازی کردند. چاره ای نیست جز این که برف را بیاری توی خانه و همان جا مشغول آدم برفی درست کردن شوند. ...
9 فروردين 1393

بهترین روش خلاقیت!

  توی روزهای پایانی سال، باران هم ،چاشنی کار شده بود و ترافیک بی پایان! سید مسیحاهم که تو ماشین کم طاقت! گفتم:«یه بازی خیالی بکنیم،فکر کنیم الان چه جوری با روش های عجیب و غریب خودمون رو از این ترافیک نجات بدهیم!» من و بابایی هر کدام یک چیزی گفتیم؛ما به  عناصر متحرک مثل خود ماشین ها فکر می کردیم ولی سید مسیحا سراغ عناصر بی حرکت و ثابت مثل خود خیابان رفته بود و بهترین جواب ها مال او بود: «1- جدولای خیابون کنده می شدند و بال در میاوردند و ما روشون می نشستیم و کمربند می بستیم و می رفتیم هوا!! 2-خود خیابون بال در میاورد و می رفت هوا؛مثل قالیچه پرنده!!» بابایی می گفت...
4 فروردين 1393

استقبال به شیوه خاص!

مادر بزرگ و پدر بزرگ و خاله ی سید مسیحا از مکه بر می گشتند.دلمان می خواست موقع استقبال ازشان توی خانه، چراغی سبز رنگ با شکل و شمایل کعبه داشته باشیم که فضا را هم با نوای زیبای« لبیک اللهم لبیک،لبیک لا شریک لک لبیک...»عطرآگین کند،ولی هر چی گشتیم چیزی پیدا نکردیم، این جوری شد که خودمان دست به کارشدیم؛نصب یک چراغ سبز به همراه پایه روی یک تخته سه لایی، چسباندن کارتون و تزیین آن با پارچه ،دانلود سرود لبیک و پخش هم زمان آن با روشن شدن چراغ از مراحل این چراغ به یاد ماندنی شدکه هر مرحله ی آن برای من و سید مسیحا پروژه ای به یاد ماندنی بود:مثلاَ دم دست خرده پارچه نداشتیم سراغ هر کسی هم که می رفتیم یا پارچه نداشت یا اگر هم داشت دسترسی...
27 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد