کودک خلاق

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب (جلسه اول کلاس پیام شادمانی)

    چه قدر برایمان به یاد ماندنی شد که شروع کلاس« پیام شادمانی» (آموزش آیات کوتاه قرآن با بازی و خلاقیت) با میلاد بانوی صبر و استقامت هم زمان گردید. پسر بچه های پر انرژی و با نشاطی که مدافعان حرم بانو حضرت زینب (سلام الله علیها)  شدند.     آداب قرائت قرآن رو با هم از روی کتاب «یه بچه ی با ادب» مرور کردیم و آداب قرائت قرآن رو به صورت پانتومیم اجرا کردیم؛ بچه ها در حال اجرای مسواک زدن قبل از قرائت قرآن: بچه ها در حال وضو گرفتن: حس  توانایی خواندن، توی کلاس اول،یه جور خاصی هست! ...
28 بهمن 1394

گزارش جشن تولد انقلاب(غرفه کودک در جشن فصل پرواز دبیرستان غیردولتی تبیان1394)

  بازدید :  24  مرتبه   وای عجب جشنی بود؟ چقدر به همه، مخصوصاً بچه ها خوش گذشت و جای همگی شما خالی بود. احتمالاً می پرسین چه جشنی؟ کی؟ کجا؟ این جشن هرسال، به صورت بسیار مفصل و  با غرفه های مختلفی  در تاریخ 21 بهمن ماه  برگزار می شه که جا داره همینجا از مسئولین محترم، خوش فکر و ساعی مجتمع آموزشی غیر دولتی پسرانه تبیان به خاطر برگزاری این جشن با شکوه و کم نظیر در عرصه ی فرهنگی ایران عزیز، مراتب قدر دانی خود رو اعلام کنیم. القصه، یکی از غرفه های این جشن باشکوه، غرفه ی کودک هست. و 2 سالیه که مسئولیت غرفه کودک به عهده ی بنیاد تخصصی کودک و ولایت...
28 بهمن 1394

ماه یا بادام هندی و شاید هم،هر دو!!

  سادات کوچولو،داشت چیزی می خورد. نگران شدم که نکند خدای نکرده قطعه ای از اسباب بازی هایش را داخل دهانش گذاشته باشد. پرسیدم:« مامانی چی می خوری؟» در کمال خونسردی جواب داد:«ماه!!!!» نگرانی ام بیشتر شد!!! یه دونه بادام هندی در دهان داشت. راست می گفت،بادام هندی ها ، به ماه شبیه اند! ...
20 بهمن 1394

خلاقیت در دیکته های شبانه!

  برای دیکته گفتن یک شب در میان سید،کتاب فارسی را در اختیار نداریم(چون در مدرسه می گذارند.) همین مساله باعث شده خلاقیت همه ی اعضای خانواده،برای انتقال دغدغه های دینی ،فرهنگی ، اجتماعی و.. در دیکته ها موج بزند: ...
19 بهمن 1394

ایمان به خدا

  دهه فجر هست و دلم می خواست یه پست دهه فجری بگذارم که خدا رو شکر سوژه جور شد؛   سید،به خانه که آماده بود بسیار خوشحال بود و از تشویق معلمش می گفت.   سر کلاس آقای معلم مشغول تعریف کردن جریانات و وقایع انقلاب بود.در بین صحبت هایش گفت:« شاه و نیروهاش تهدید کرده بودند نمی گذارند هواپیمای امام خمینی به زمین بنشیند و قبل از نشتن، با موشک هواپیما را  خواهند زد.» و اما سوال آقا معلم:«پس،چرا امام نترسید و سوار هواپیما شد؟ کی می دونه بچه ها؟» جواب سید کوچولو:«چون به خدا ایمان داشت.» ...
17 بهمن 1394

مثل روانشناسان!!

  مثل روانشناسان حرف می زد: «من احساست رو درک می کنم اما تو،احساس من را درک نمی کنی!»   با گرفتن پنج تا کارت امتیاز،یک توپ کوچک که به« توپ شیطونک» معروف است از معلم شان،جایزه می گیرند.   دوستش( نباتچیان) مشتری این توپ هاست،تمام امتیازهایش را توپ شیطونک گرفته است. یکی از توپ های نباتچیان گم شد ،از سید می خواهد که با پنج امتیازی که گرفته برای او یک توپ شیطونک بگیرد!  و پاسخ سید: « من احساست رو درک می کنم،اما تو احساس من رو درک نمی کنی،من می خواهم امتیازهایم را جمع کنم و ۱۵ امتیازی بشوم و یو یو جایزه بگیرم!!» ...
15 بهمن 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد