کودک خلاق

سورتمه تهران!

 توی این روز های قشنگ و پر از عید دلم می خواست یک پیشنهاد بدهم: سورتمه تهران(واقع در:تجریش، دربند، انتهای خ اسد اللهی،انتهای خ حسینی) می تواند فضای شاد، سالم،خانوادگی و هیجان انگیزی را به ارمغان بیاورد،می گویید نه، آزمایش کنید!  رفته بودیم سورتمه سوار شویم.سید مسیحا اولین داوطلب و مشتاق ترین فرد بود.  سورتمه ها، اهرمی جهت کنترل سرعت داشتند،سید گفت:«میشه من سرعت رو کم و زیاد کنم و این دسته رو من بگیرم؟» از بالای کوه، کل تهران را دیدن و با سرعت و با شتاب به سمت پایین آمدن، بزرگترها را هم کمی ترسانده بود چه برسد به سید کوچولو!  حالا دیگر سید مسیحا می گفت:« اشکال نداره من این دسته...
4 تير 1392

شلیک سرد!

 پدر و پسر رفته بودند حمام.  قرار شد فرمانده بازی کنند.(یکی فرمانده می شود و دیگری سرباز)  سید حسابی حس گرفته بود آن قدر که وقتی آب سرد روی شانه هایش ریخته شد،با هیجان خاصی گفت: « فرمانده،فرمانده...شلیکش سرد بود!!» ...
4 تير 1392

نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم!

برای شام ،به یک جای خوش آب و هوا و خوش منظره رفته بودیم.  سید یک چرخی زد و آمد و بعد گفت:« اینجا مثل شیراز میمونه!»  گفتم:«پسرم ، شما که شیراز نرفتی!» جواب داد:«تو تلویزیون که دیدم !!!» ...
4 تير 1392

بچه های فلسطینی

من و سید مسیحا هر دو تخریب خانه مادر بزرگ و پدربزرگ جلوی چشمانمان بود و می دیدیم. با خودم فکر کردم چه حالی دارند کودکان فلسطینی؛ما که به خانه نو آمده بودیم و خانه مان را کسی اشغال نکرده بود نسبت به تخریب خانه خود چنین حسی داشتیم.  چه حسی دارند کودکان معصوم فلسطینی! ...
1 تير 1392

رئیس جمهور!

رفته بودیم رأی بدهیم. سیدمسیحامی گفت:«من رئیس جمهورم به من رأی بدهید!» با همه ی انگشتانش تو برگه های سفیدی که برای پاک کردن انگشت، دم صندوق ها گذاشته بودند، سیدمسیحا رأی داد. وقتی از برنامه اش برای ریاست جمهوری پرسیدم، جواب داد:«برنامم این که برم به جنگ آقا بدای اسرائیلی، تا بچه های فلسطینی رو اذیت نکنن!» ...
31 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد