کودک خلاق

بار دیگر: خونه کی از همه محکم تره!

مژده! مژده!     به علت استقبال بی شائبه دوستان سفینه،این بنیاد بار دیگر نمایش «خونه کی از همه محکم تره!»  را در غرب تهران واقع در مجتمع آموزشی تزکیه  در تاریخ  دهم بهمن ماه 92 برگزار می کند.   نشانی:شهرک قدس (غرب)، بلوار دریا، چهار راه مطهری، مطهری شمالی، کوی صدف، مجتمع آموزشی تزکیه  شروع اجرای اول: 9:15 شروع اجرای دوم:10:40   ...
19 دی 1392

مسکین و یتیم و اسیر

  داستان بخشیدن غذا توسط امام علی(ع) و خانواده شان به مسکین و یتیم و اسیر که در سوره انسان آمده خیلی به جان و دل سید مسیحا نشسته است و در موقعیت های متفاوت چه با ربط و چه بی ربط استفاده می کند:   به همراه پدربزرگ و مادر بزرگ به خرید مرغ سوخاری رفته بود. سر سفره با شوهر خاله کَل می انداخت که امشب مرغ سوخاری را مثل امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به فقیرها بدهیم و امشب غذا نخوریم!  عمو هم(شوهر خاله) اصرار به اصرار فردا شب این کار را بکن و بگذار امشب که ما اینجا مهمانیم شاممان را بخوریم!!!   برای اولین بار، ما آقای پدر را تنها گذاشته بودیم و سه روز به مسافرت رفته بودیم. آقای پدر در این سه روز هیچ چیز نخور...
18 دی 1392

شوخی های پیامبر(ص)

  در میلاد با سعادت پیامبر عزیزمون گفتم شاید معرفی این کتاب زیبا و ارزشمند بتونه هدیه ای از طرف وبلاگ  ما به شما بزرگواران باشه و شاید مجموعه هایی آن رو تهیه کردن و در کنار نشاندن گل لبخند بر لبان کودکانشون ،کلی مطالب آموزنده از زندگی پیامبر مهربونی ها رو در صفحه ذهنشون نقش ببنده: سید مسیحا تو عید غدیر این کتاب رو به دوستانش عیدی داد: کتاب «لبخندهای ماه؛ شوخی های پیامبر (ص)»اثر مرتضی دانشمند با تصویرگری «شیوا ضیایی» از سوی انتشارات سروش منتشر و به بازار نشر عرضه شد. این کتاب مجموعه ای از گفتارها و رفتارهای حضرت محمد (ص) است که لبخند را بر لب ها می نشاند و سرور و شادی را به میهمانی دل م...
17 دی 1392

ثابت قدم!

  از دو سالگی اش،چوپانی را انتخاب کرده بود برای شغل آینده اش. مهماندارها همه مهربان و بچه دوست بودند. یکی از مهماندارها از سید مسیحا خوشش آمده بود و موقع پیاده شدن از هواپیما، ما را به کابین خلبان برد. دیدن دم و دستگاه کابین خودش جالب بود. آقای خلبان رو به سید: «دوست داری خلبان شی؟» سید:«نه، من دوس دارم چوپون شم!!» آقای خلبان و بقیه مهمانداران کلی خندیدند!! توی دلم گفتم:«بچه ام جو گیر نشده و نظر و انتخاب همیشگی اش را با صداقت مطرح کرده، بر عکس بقیه بچه ها که دائم تغییر شغل می دهند و گاهی دکترند و گاهی معلم و گاهی خلبان!!» ...
8 دی 1392

ماجراهای آقای پدر و پسر!!

  کنار ساحل،هم دوچرخه کرایه می دادند وهم موتورهای مخصوص. سید و آقای پدر سوار یکی از موتورهای تفریحی شدند. ظاهراَحفظ تعادل موتور کار چندان ساده ای هم نبود!! به اظهارات خودآقای پدر،ایشون به شوخی و برای بازی تظاهر به عدم تعادل موتور می کردند و دائم «یا اباالفضل، یا اباالفضل» می گفتند.(الله و اعلم که شوخی بوده یا ...) سید رو به آقای پدر: «بابایی، امامای دیگه رو هم می تونید صدا کنیدا!!!» شاید تو ذهن سید کوچولو این بوده که: «نعوذبالله،کار از دست حضرت عباس خارج شده و باید همه ائمه دست به دست هم بدن تا شاید بشه کاری کرد!!!!»     ...
7 دی 1392

لبیک یا حسین

  خدا هیچ بچه ای را در هیچ کجای دنیا مریض نکند! که به مادر و پدر بچه خیلی سخت تر از خود او می گذرد. چند وقت پیش سید،تب بدی داشت وپایین نمیومد. ساعت دو بعد از نیمه شب بیدارش کردم که یک قاشق استامینوفن به او بدهم. بعد از این که آبش را خورد،گفت: «سلام بر چهارتایی ها(عمو عباس(ع)، امام حسین(ع)،حضرت علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع)) «السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین» ...
2 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد