کودک خلاق

شب خاطره انگیز!

1392/9/19 16:03
400 بازدید
اشتراک گذاری

شب

قهقههسکانس اول:

مامان:«سید جان، برو بخواب دیر وقته، من خیلی خوابم میاد،تازه دویستا کارم باید انجام بدم،مسواک بزنم، ساعتو برا فردا بذارم و لپ تاپ و خاموش کنم!»

سید:« مامانی، اینا که دویستا کار نیس! فقط سه تا کاره!می خوای برات بشمارم؛یک: مسواک بزنید،...»

نیشخندسکانس دوم:

جایمان برعکس شده بود:

برایش داشتم کتاب می خواندم که خوابم برد.

پشت سر هم می گفت:

«مامانی برید توی تختتون،من می خوام بخوابم و جا ندارم!!!»خنده

ماه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد