کودک خلاق

صداقت کودکانه!

  دوتایی با پسرعمه اش داشتند پانتومیم بازی می کردند. نوبت داداش طاها بود که  پانتومیم بازی کند و سید مسیحا  حدس بزند که قضیه از چه قرار است . داداش طاها  مثلا دکمه هایی را فشار میداد. سید:داره با کامپیوتر کار می کنه! طاها در حالی که به آرامی صحبت می کرد: نه داداشی این موبایله !!!!   ...
17 بهمن 1392

ظرف شستن!!

  دیشب داشتم ظرف ها را می شستم که سید مسیحا رفت صندلی آورد و کنارم ایستاد و گفت:« می خوام دقیق یاد بگیرم که اگه بزرگ شدم و خانومم نبود و رفته بود بیرون من ظرفا رو بشورم!!» همین جور که ریز ریز می خندیدم به او گفتم:« خوب، و قتای دیگه هم می تونی ظرفا رو بشوری!» سید:« نه و قتی خودشون باشن، می شورن !!!» ...
13 بهمن 1392

بهترین از این نمی شد!!

می خواستیم بریم بیرون، قمقمه سید مسیحا را  نمی دانستم کجا بگذارم؟؟! به او گفتم:«مامانی،قمقمه ات رو بذار تو جیب کاپشنت!» سید:«مامانی خوب، بذارید تو کیفتون!» مامان:«تو کیفم، هاردم( hard ) هست می ترسم آب خرابش بکنه!» سید:«خوب،هارد رو بدید من بذارم تو جیب کاپشنم،شما هم قمقمه رو بذارید تو کیفتون!!» ...
12 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد