کودک خلاق

ابتکار!!

  خیلی تاریک بود و جای نشستن هم در هیئت کم،سید مسیحا روی پای من بود. با خودم گفتم هر آینه است که تحمل سید تمام شود و ندای برویم سر دهد که خدا را شکر، ایده سایه بازی جواب داد و قضیه ختم به خیر شد!! ...
26 آبان 1392

خواب!

  از خواب بیدار شد و گفت:«خواب طفلان مسلم ابن عقیل را دیدم...» امسال اولین سالی است که سید مسیحا با طفلان مسلم از طریق سریالش  که از شبکه قرآن پخش می شد،آشنا شد. ادامه داد: «ولی آدم بدا نتونستن طفلان مسلم رو بگیرن چون اونا زنگ زدن به پلیس و خانمی که بهشون کمک کرد(سلافه در فیلم) و نجات پیدا کردن!» بچه ها با آن چیزی که می بینند اگر ارتباط برقرار کنند با آن زندگی خواهند کرد، حال چه «بن تن» باشد و چه «طفلان مسلم»! ...
25 آبان 1392

چشمهایش!

واقعاً خدا هم توی خلقتش، کیف کرده ها! تا دلش خواسته فانتزی بازی کرده و هر چقدر هم که مدعی بشی، باز هم کَلِت رو میخوابونه! با سید مسیحا، اتفاقی به این جونورِ چشم قشنگ رسیدیم! حتی ادا و اطوارش هم عجیبه... سید خواست که توی وبلاگش، شما هم کف بُر بشید! ...
24 آبان 1392

سئوال مسیحایی!

رفته بودیم هیئت.برای  این که سید مسیحا حوصله اش سر نرود و آرام بنشیند ولی در عین حال به او خوش بگذرد و تداعی خوش و شیرین از مراسمات مذهبی داشته باشد، دفتری را جلویمان گذاشته بودیم و یکبار من سئوال طراحی می کردم و یکبار آقا سید. و اما یکی از سئوالات سید کوچولو: کلاغ و لانه اش را که پر از تخم بود را کشید و گفت:«این کلاغه می خواد مدل خونه اش را عوض کنه حالا چه جوری این کار رو بکنه که به تخم هایش هم آسیب نرسه؟؟» واما حالا جواب: «کلاغه صبر می کنه جوجه کلاغه ها از تخم بیان بیرون و یه کم بزرگ شن و پرواز یاد بگیرن و بعد مدل خونه اش رو عوض می کنه!!!!» ...
18 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک خلاق می باشد